تبلیغات
دوربــیــن عـکـاســی مــن - یک خاطره
عـکـاسـی، هنـر خـوب دیـدن اسـت

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:صفحات جانبی

:نویسندگان

:آخرین پستها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

جمعه 18 فروردین 1391-10:06 ب.ظ



شاید خیلی ها با دیدن این عکس به یاد پیامهای تلوزیون بیافتند که مردم را به صرفه جویی در مصرف آب تشویق می کنند. یا مثلا یاد سهراب، که گفت: آب را گل نکنیم...
اما این عکس فقط یک خاطره است. یک قصه جالب.
یک روز عادی در تابستان، برای عکاسی دوباره مثل همیشه شروع کردم به جست و جوی سوژه ها. اینبار هیچ چیزی نظرم را جلب نکرد به جز یک ایده. اینکه با بالای پشت بام سرویس های بهداشتی بروم و با شنلگ آب، ناودان ها را به یاد زمستان بیندازم و از جاری شدن آب از ناودان عکس بگیرم.
خلاصه مصمم شدم و به حیاط خانه رفتم، اما صعود(!) به بالای پشت بام سرویس های بهداشتی کار دشواری بود، آن هم در شیراز!
قدری فکر کردم و بعد تصمیم گرفتم از حضور مثبت برادرم کمک بگیرم. اما او حاضر به همکاری نشد و تمام تصمیم من را تبدیل به یأس کرد.
اما باز هم بی خیال قصه نشدم و تصمیم گرفتم خودم به تنهایی این پروژه(!!) را به اتمام برسانم. پس یک دست شنگ سبز خانه و یک دست موبایل، از بالا آب پاشی و از پایین عکاسی را شروع کردم.
یاد مولانا افتادم:   
یک دست جام باده بگیرم و مست مست
یک دست زلف تو فارغ از آنچا هست
رقصی چونین میانه ی میدانم آرزوست!


این بود علت نام این عکس:

یک خاطره



تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 20 فروردین 1391 09:57 ب.ظ