تبلیغات
دوربــیــن عـکـاســی مــن - شبستان
عـکـاسـی، هنـر خـوب دیـدن اسـت

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:صفحات جانبی

:نویسندگان

:آخرین پستها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

شنبه 19 فروردین 1391-09:31 ب.ظ



تاریک، نمور، کهن
خسته، خواب، خاک آلوده
بیزار، بیدار، بیمار
رمز، خفا، توطئه
سرنوشت، ابهام، عدم
زندگی، حیات، مرگ


تمام عناصر در این تصویر وجود دارند.
خیلی از مساجد داراری دو شبستان هستند. یکی زمستانی و یکی تابستانی. شبستان تابستانی یک محیط تاریک، سرد، نمور و بزرگ است. جایی که در تاریکی شب می تواند محل مناسبی برای نیایش باشد.
شبستان، سرشار از اسراری است که من در حین عکاسی در آن صحنه دیده ام. شبستان روح خلاقیت های مذهبی من است، چیزی که اگر برای دیگران بی معنی باشد، برای من می تواند تداعی کننده اسرار بی شماری باشد. شبستان رمز است، سرّ! یک راز بزرگ که اگر فاش شود دنیا را به هم می ریزد. شبستان همین است. جایی تاریک و نمور و البته کهن. بدترین حالت تاریکی کهنه بودن آن است. شبستان خسته است. شبستان خواب است، خاک آلوده است، گرد و خاکی که کریمخان زند و من در ایجاد آن نقش داشته ایم. شبستان ماهیت گذران زمان است.
شبستان بیزار است، از آلت دست بود. از شکست تقدس ها... شبستان بیدار است. شبستان بیمار... . سرنوشت در آنجا حضور دارد، ابهام تمام جغرافیای آن را پوشانده است و عدم، در تمام تاریکی آن موج می زند.
شبستان زنده است! زندگی ها دیده است، زنده ها را... حیات را با تعریفی که ما داریم تحمل می کند و با تعریف خودش، شاهد انقضای آن در درونش بوده است. شبستان رازهای یک عمامه را می داند، درد های یک عبا و البته ... مرگ! این است:

شبستان



تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 19 فروردین 1391 09:44 ب.ظ