تبلیغات
دوربــیــن عـکـاســی مــن - رصدخانه
عـکـاسـی، هنـر خـوب دیـدن اسـت

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:صفحات جانبی

:نویسندگان

:آخرین پستها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

جمعه 18 فروردین 1391-07:51 ب.ظ



بعد از دو روز بیداری وسایل را جمع کرده بودم تا به خانه بازگردم. دو روز تمام بیدار بودیم تا بتوانیم هلال رمضان را رؤیت کنیم که از سی نفر فقط آرش و من آن را دیدیم. هنوز هم می گویم اشتباه آرش بود که بعد از دیدن هلال فریاد زد: بدویین! هلال! و خودش رفت داخل. من مانده بودم و صحنه ای که مدتها منتظر دیدنش بودم. هلال را دیدم و به داخل ساختمان پلانتاریوم رفتم تا بچه ها را از صحت گفته آرش با خبر کنم. اما بچه ها...
تقریبا حمله کردند و هلال را از تیر رس خارج کردند.
خسته و کوفته، وسایل را جمع و از بچه ها خداحافظی کردم. هنوز از پارک نجوم خارج نشده بودم، بازگشتم و از نماد تلاش های دوشبانه روزی بچه ها عکس بگیرم. یک نماد، یک علاقه:

رصدخانه



تاریخ آخرین ویرایش:- -