تبلیغات
دوربــیــن عـکـاســی مــن - چشم شب بیدار و تن آزاد شد
عـکـاسـی، هنـر خـوب دیـدن اسـت

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:صفحات جانبی

:نویسندگان

:آخرین پستها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

چشم شب بیدار و تن آزاد شد
اشک از لغزش به روی گونه ها بیتاب
گویا می کند کنکاش تا جاری شود هر لحظه آهسته
بیا ای ساقی دالان مرموز شب حافظ
بزن بر چشم نقشی تا شوم شیدا
چه بی پروا
به سان لحظه های گرم یک رویا... .
بگو از اشک
وز لغزش به روی گونه ها بیتاب
چشم شب بیدار و تن آزاد شد
جسم از رقت دگرگون گشت و هم بیتاب
"کوه در رقص آمد و چالاک شد"