تبلیغات
دوربــیــن عـکـاســی مــن - اس کاش دلت از دل من یاد بگیرد
عـکـاسـی، هنـر خـوب دیـدن اسـت

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:صفحات جانبی

:نویسندگان

:آخرین پستها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

بگذار تا قلب من از درد بمیرد
چشمان سحر زآن همه فریاد
از حرم نفس های قلم روی تن برگ
دفتر
ز غمت تیشه فرهاد بگیرد
با اشک ندامت بستانم قدحی نو
آتش بزنم باغ تخیل
بیمار تحول
از درد فراقت گل بیداد بچینم
از شوق صدای تن لزران درختان فرو رفته به خورشید
دفتر به شکوه غم تو از قلم خشک و صدای پر پرواز تخیل
بمیرد... .
چندیست دلت با دل من شعر بخواند
پرواز قلم از دل من سوی نگاهت
ای وای... ! قلم از ستم چشم بخواند!
از روز جدایی بنویسد دل مجنون
این دشت پر از خون:
ای لیلی من کاش خدا از شکم دهر ستاند قدحی باز فروریزد از چشم تو بی درد
پرواز کند در پی مجنون
ای کاش صدایم بدود باز
اندیشه پرواز
در جان فرومانده به دفتر بخواند:
"ای کاش دلت از دل من یاد بگیرد"
شیرین بشود آنهمه تلخی نگاهت
از شکر شکرخند ملاحت
آن دم که زنی زخم به قلبم بنویسم به شکایت:
" بگذار دلم دامن فریاد بگیرد !"