تبلیغات
دوربــیــن عـکـاســی مــن
عـکـاسـی، هنـر خـوب دیـدن اسـت

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:صفحات جانبی

:نویسندگان

:آخرین پستها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

پنجشنبه 17 فروردین 1391-04:32 ب.ظ



درود

به دوربین عکاسی من خوش آمدید
اینجا مکانی است که عکس هایم را به نمایش گذاشته ام. لحظه هایی را که با تلفن همراهم ابدی کرده ام. دوربین تلفن همراه برای من مانند دفترچه خاطراتی می ماند که در آن همه چیز و همه کس سهم دارند.
خوشحال می شوم اگر برای دیدن عکس ها روی لینک های مشخص شده کلیک کنید و لحظه های ابدی مرا با خطراتی که از آنها نوشته ام تماشا کنید.
                  

.: فقط کافی است روی نام عکس ها که زیر آنها خط کشیده شده است کلیک کنید :.

برای دیدن عکس های بیشتر می توانید به صفحهات دیگر بروید

.: عکاسی، هنر خوب دیدن است
  :.

سپاس
سید احمد حسینی



تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 20 فروردین 1391 05:46 ب.ظ
یکشنبه 27 فروردین 1391-01:37 ق.ظ



تکینگی! معنای واقعی عدم...
جایی که اجسام تکیده می شوند
جایی که طول و عرض و ارتفاع و زمان و 7 بُعدِ غیر قابل رؤیت صفر می شوند، گم می شوند.
واقعیتی آمیخته با تخیل، آنکه تا ابد همراهی ات می کند.
تکینگی!
تنگی، تاریکی، خفگی...
تاریکیهای متفاوت. تاریکی چاه، تاریکی شب، تاریکی دهان، تاریکی آسمان، تاریکی شهر
عبور از یک چیز، از ایکس به وای

و مرموز است، آنکه می دانیم چیست و کجاست و چه خاصیتی دارد
اما ریاضیاتمان نمی گذارد که باور کنیم
گالیله نمی گذارد
نیوتون، ماکسول

و باز هم مرموز است:

تکینگی



تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 27 فروردین 1391-01:19 ق.ظ



کشتی فضایی مسافت بین کهکشانها را می پیماید و راوی، با صدایی خاص شروع به روایت می کند:

در شبی آرام که تها نسیم آرام کهکشانها آرامش آن را به هم میزد، کشتیهای بزرگ بازرگانی محموله های خود را در کمال آرامش حمل می کردند. آنها حتی فکرش را هم نمی کردند که دزدان فضایی، در تعقیبشان باشند!
نام سردسته ی این گروه، کاپیتان فلیپس بدنام بود! کسی که با بی رحمی تمام ثروت هزار سیاره را به غارت می برد. هیچ کس از جای گنج بزرگ فیلیپس با خبر نبود، می گویند او سکه ها و طلاها را در سیاره ای دور دست و عجیب پنهان کرده است:

   سیاره گنج!

هنوز سیاره گنج، با ثروت هزار سیاره،  جایی در اعماق کهکشانها وجود دارد و هیچ کس تا به حال به آن گنج دست پیدا نکرده است...


این خاطره ای شیرین از انیمیشن مورد علاقه من بود. وقتی با تلسکوپم این عکس را از ماه شب 27ام گرفتم به یاد آن دورانی افتادم که در به در به دنبال انیمیشن یا فیلم فضایی بودم. لذا نام این عکس را به دوران کودکی ام تقدیم کردم:

سیاره گنج!



تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 19 فروردین 1391-11:47 ب.ظ



سکوت، سحر، عشق
حرکت، سکون، علاقه
شعر، احساس، مثبت
انرژی، نفوذ، تفکر

نقره فام یک تصویر واقعی از ماه است. زمانی که این عکس را با تلسکوپم از ماه گرفتم، از دیدن سکوتش ساعتها لذت دیدنش را ادامه دادم. نقره فام داستان سحر آمیز ذهن یک کودک است، چیزی که همیشه در بیرون انتظارش را می کشد. من نیز هر شب انتظار نقره فام را می کشم. این تصویر از روی کاشی های حیاط خانه ام گرفته شد. و اما یک خاطره، یک سحر:
 شبی در ارتفاعات دوان بودم، اواخر برنامه رصد شبانه بود، کم کم ماه داشت طلوع می کرد. نور نقره فامش تمام کوهستان سرد را در بر گرفت و در نوردید تا به چشمان خسته از رصد من رسید. وقتی اولین رخشان های نقره فام از افق بالا آمد ساعت 3 بامداد بود. همیشه به هنگام طلوع ماه نسیم سردی شروع به وزیدن می کند و با پایان طلوع، تمام میشود. و این همان سحر است و کاری که ماه با دریاها و جریان هوا می کند. نقره فام داستان یک عشق است.
این عکس حرکت جهان را بیان می کند، سکون ماه را می رساند و علاقه ی یک منجم را به جهان. این عکس شاعر است، احساس دارد و تنها چیزی که دارد انرژی مثبت است. نقره فام بیش از اندازه نفوذ دارد، در ذهن و البته، تفکر. این عکسی از یک علاقه است:

نقره فام



تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 19 فروردین 1391-10:56 ب.ظ



برای عکاسی به بناهای تاریخی شیراز می رفتم.
از خیلی بناها گذشتم تا به مدرسه علمیه خان، ساخته امام قلی خان صفوی و محل تدریس ملاصدرای شیرازی، رسیدم.
برایم جالب بود، وقتی ملاصدرا به حکمت متعالیه فکر می کرده است، به اینکه بشر در تعالیست، حال موجود باشد، نباشد، مرده باشد و یا در بهشت یا دوزخ باشد، از روبروی این قاب معماری عبور کرده است. ملاصدرا هزاران رویکرد به یک مفهوم داشت. گویا در این مدرسه علمیه، در ورودی این مدرسه، می خواهند همین را به غریبه ها تذکر دهند، یک قانون و یا شاید یک کفر:


         .: اینجا که آمدی، هزار چشم داشته باش، تو را برای ندیدن نیاورده اند :.

این صدرای شیرازی است که می گوید . تصوراتش، افکارش و رؤیاهایش را در قاب این مدرسه می گنجاند.
حکمت، قاب یک رؤیاست. چند رویکرد به یک مفهوم. این عکس، پیام حکمایی دارد. اینکه برای درک پدیده ها، باید با چند چشم، چند دیده، چند دیگاه و چند تعریف به آنها نگریست.
وقتی وارد مدرسه شدم، با قاب رؤیای ملاصدرا مواجه شدم. این یک قانون است، هزاران چشم داشته باش، اینگونه ادراک حسی، عقلی و فراحسی تو، در پناه روزنه های تعریفی که به جهان پیرامون باز کرده ای رشد می کنند. این یک قانون است:

قاب یک رؤیا




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5